تبلیغات
terrasse - ۳۳۲

۳۳۲

پنجشنبه 29 اردیبهشت 1390 12:37 ب.ظ


ارسال شده در: نوشته های هوبورگ ،



دوباره غم ترکی می زند به عمق دلت
تو می روی و مرا خواب می برد بازم
دوباره می ترکد سد تو و من با ترس
برای جان خود از کاه لانه می سازم

و قطره قطره می چکد از ابر خون پالوده ات
و می زند به درختان و نغز می رویند
و کوسه های نهان در تلاطم دریا
چه وحشیانه سرک می کشند و می بویند

دوباره جان که گرفتی به خانه می آیند
 منم که چون دگران پشت میز می مانم
مزار تو پر گل می شود و می خندی
منم که زنده ام و زنده نیز می مانم

تو عاشق و تو مرا سخت در بغل بردی
منی که ساده تو را با خودت رها کردم
فنا شدی و سپردی دوباره جان به زمین
منم که جان به هوای زمین فنا کردم

تو زاده ی شب و خورشید را به تن کردی
ستاره بودم و با شب عجین...مه و مهتاب
دوباره یک نفر از خشم تا سحر بیدار
دوباره همچو منی بی خیال در بر خواب



                                            نیک آیین/بهار۹۰



نظرات