تبلیغات
terrasse - 22

22

یکشنبه 24 آبان 1388 12:44 ق.ظ


ارسال شده در: نوشته های هوبورگ ،
دیدی هی میخوای یه چیزی بگی هی نمیشه؟
دیدی خودت رو یه جاهایی گم میکنی؟
مثلا" نمیدونی کی هستی؟
دیدی بعضی موقع ها دلت میخواد تو بغل یکی جا بشی؟
عادت کردم همیشه حرفهام رو توی یه بسته بندی بگم!
عادت کردم ...
بد کوفتیه این عادت ...
همیشه باید کابوس ببینم ، کابوس بچگی هام ، کابوس ترس هام !!!
شدم مثه یه کسی که از کرختیش لذت می بره ... از این هیچ در هیچ بودن
خیلی چیزا دیگه واسم مهم نیست... خیلی وقته که شخصیت خوبه ام رو جمع کردم و گذاشتم تو انباری
به جاش روی سگم هر چند بار یه وقتایی پارس می کنه
کاش یکی پیدا می شد حتی برای یک ثانیه من واسش ارزش داشتم ... وجودم واسش مهم بود .
زده به سرم اساسی ... نمی دونم چرا هر چی من به روی خودم نمیارم مردم بیشتر پررو می شن!
دلم زندگی میخواد با طعم نون و پنیر و هندونه تو حیاط آب پاشی شده
دلم زندگی میخواد ، بوی ترشی توی انباری بوی نم دیوار
از زندگی امروزی متنفرم از این خفقانی که توش هستم از این بی تفاوتی ها از این بچه بازیا
دلم میخواست واسه یه لحظه هم که شده یه نفر منو واسه همینی که هستم دوست داشته باشه.
گور بابا یدل من ! مگه واسه کسی مهمه؟
دارم بالا میارم از این روزای تکراری ... از این کسالت و یکنواختی ... آدمایی که بزرگ نشدن !
حالم از این دنیا به هم می خوره ... بوی سوپ میده نه بوی آش
بوی پیتزا نه بوی خورشت قرمه سبزی
بوی عشق زورکی میده نه عششششششششششششق
بوی گند میده.... کاش میشد همه اینا رو میکشیدم ... تک به تکش رو میکشیدم ....
دلم میخواد بخوابممممم... تو خواب برم هر جا دلم میخواد ... 
تو خواب زندگی کنم ...
تا ته دنیا بخوابم ...
خیلی خسته ام ...
خیلی .



نظرات