تبلیغات
terrasse - آخرین تراشیده های کپک

آخرین تراشیده های کپک

یکشنبه 27 دی 1388 12:07 ق.ظ


ارسال شده در: گاه نوشت ،
سخت است با هزار ترفند و مکافات و مصیبت از کوهی ، صخره ای ،چیزی بالا بروی آنوقت یک نفر با هلیکوپتر پرچم فتح قله را در دست گرفته آن بالا به ریشت بخندد !
سخت است ، خیلی سخت است خودت را به کوری بزنی ...
حرفهایی زیادی دارم ولی آنقدر درد دارند این ها که زبانم بند می آید دستم خشک می شود و آن یک مشت نمیدانم چه که همین طور بی امان می تپد سوز میدهد درد میگیرد
ته دیگ قلبم می شود پست هایم ... قبلا" از همه دوستان بابتش معذرت می خواهم .
دنیای کثیفی است ولی هنوز مردم جلوی خانه هاشان را با آب و تاید می شویند !!!
گاهی اوقات یاد آن حرف پسرک می افتم که گفت ... نه نمیخواهم بگویم چه گفت . فقط مانده بودم که ساعت ده  و نیم شب برای که بالای پشت بام خروس شده بودیم ! نمیدانم شاید واقعا" مزاحم خوابش میشدم !
هی حرف بزن بزن بزن عاقبت هم چایی خوشرنگه مال داداش خوش آب و رنگست و باید دهن مهن را کلون ملون کرد و خوابید .
دیگر نمیدانم چه بنویسم ، هی میخواهم شاکی باشم ... آری من بدبینم ، من نفهمم ، من کافرم .. آری .......... خوش به حال ذات اقدس همایونی شما که جز گل و بلبل چیزی را نمی بیند.
کاش می شد از قید و بند حرف های صد من یه غاز رها می شدم و رک و راست حرفم را میزدم ...
افسوس که من آدم ترسویی هستم ...
.
افسوس افسوس افسوس افسوس افسوس افسوس افسوس


نظرات