تبلیغات
terrasse - Endless song

Endless song

پنجشنبه 23 اردیبهشت 1389 12:59 ب.ظ


ارسال شده در: نوشته های هوبورگ ،


در دور دست ها
صدای ساز می آید
کدام عاشقی چنین بی پروا می خروشد
در این وامانده شب
که طنینی جز صدای سگ ها تکرارش نمی کند
کدام دیوانه ای می خواهد
فریاد برکشد ؟!
به صبح قسم می خورم
که اگر بلد بودیم
می کشیدیم قلممان را
روی تخته سیاه شب

در دور دست ها صدای خنده می آید
اگر لب داشتیم چنان می خندیدیم که
اشک
نه از اندوهمان
که از شوقمان
سرازیر می گشت
چه کسی می خواهد
چنین شادی و سروری را
از ما دریغ کند؟

عزا جزء زندگی من نیست
من با امید بزرگ شده ام
با نوا...عشق...موسیقی

مرا چه به عصیان اگر
دهان مرا...
چشم مرا...
پای مرا....
نمی بستید

مرا چه به شکوه
اگر
تنها
یک بار
می گذاشتید خورشید از صندوق بیرون بیاید

در دور دست ها صداهایی به گوش می رسد
فرا می خوانند مرا
از دنیای نا زیبایتان

ولی حق من دنیاست
و آن را از شما پس خواهم گرفت
هرچند فرشتگان
وعده بهشت را سر میز آورده اند!

حق من دنیاست
این یک وجب خاک
که من در آن زاده شده ام
چندی است  رنگ گیاهی ندیده است!

می خواهم برویم از نو
شاخه هایم خورشید را می طلبد
کنام خرخاکی ها را
با ریشه هایم می زدایم

قول می دهم
درختی شوم پربار
میوه هایم را برای کودکان
شاخه هایم را نه برای قلاب دار
که برای تاب بازی هایشان
محکم خواهم کرد
و برگ هایم  را
وقتی به پایشان می ریزم
که برای خود
درختی شده باشند
با شکوه!
در دور دست ها صدایشان می آید .
منتظرند !... چشم به راه قدم های بهار
با ترانه هایشان می روم !





                                                                     نیک آیین/پاییز 87









نظرات