تبلیغات
terrasse - 443

443

جمعه 24 اردیبهشت 1389 03:51 ب.ظ


ارسال شده در: نوشته های هوبورگ ،



دوباره شعر بگویم که قایمش بکنم؟

میان راه گلویم مچاله اش بکنم؟

دوباره گریه کنم روبروی این دیوار

به در زنم و ندانم چه چاره اش بکنم؟

 

دوباره با تَرَک سنگ ، سنگِ صبر دگر؟

دوباره کشته شدن پول سنگ قبر دگر؟

و آسمان که نباریده بر سرم باران

 چه آفتاب و سراسر سیاه ابر دگر


نواختن و چپیدن میان این همه گِل

ستاره های بزرگ و شبی چه بی حاصل

و شعر آخر من ،عشق های زنجیری

میان یک دل نابالغ و سر عاقل

 

دویدن و پی مقصد ز راه خسته شدن

توسط سگ همسایه کتف بسته شدن

تولد تو و روبان به عکس بی خبرت

برای روز عزا دانه دانه دسته شدن

 

توهم تو و عشق و همه هیاهویش

پلیس و صید  مجاز بزرگ آهویش

و دیدنت که نشستی کنار و در را بست

زنی که چادر خود می کشد به ابرویش  

 

و خواب ...خواب هیاهو صدای خنده تو

من و تو و غزل تکه پاره کرده تو

صدای حسرت من پشت درب های بزرگ

دلی که خواست بماند همیشه برده تو

 

دوباره شعر بگویم که بی اثر باشد

درخت منتظر ضربه تبر باشد

دوباره جان بسپارم به ساز خاموشی

و خواب چشم های تو بر صبر من ثمر باشد

 

نه ...بال می زنم از قعر خاک تا عرشش

به زیر می کشم این تخت نا جوانمردش

بسوزد این من و دنیای دون وارونه

به نام نامی مغفور آبرومندش

 

                                                           نیک آیین/بهار 89




نظرات