تبلیغات
terrasse - سی

سی

چهارشنبه 13 بهمن 1389 03:21 ب.ظ


ارسال شده در: گاه نوشت ،




خسته و آزرده ... با این حال امید هم چیز خوبی است. بوی خیانت می آید بوی کهنه ... کهنه تر از دفتر های ۴۰ برگ تعاونی ... دوباره می خواهیم اسیر که شویم و خود را با کدام دستمان بدبخت کنیم؟ آیا هنوز می شود در این چهار دیواری حرف زد؟ می شود نوشت؟ یا من هم باید ...؟ دیوانه کنندست ... مرده شور عدد ۳۰ را ببرند ... بوی مردم و بوی این لاشه های خون آلوده که منتظرند کسی ...! دلم میگیرد ... میگیرد...آنقدر میگیرد که دیگر نمیزد... و آنقدر نمی زند که می میرم کنار همین پیاده رو ها کنار خون من می میرم و دیگر کسی مرا نمی بیند . من به تنگ آمده ام از همه چیز ... آی آدمها ... زمستان است .



نظرات